The Case for Accountability

The Legacy of Torture in Iran


Case Files

Iran stands at a crossroads. Following the feminist uprising of 2022, sparked by Kurdish Iranians and united under the banner of “Women, Life, Freedom,” many believed that a progressive movement could finally bring change from within the country. However, as the movement gained momentum, it faced a significant challenge—not just from the regime in Tehran but also from far-right monarchists in the Iranian diaspora. These monarchists sought to co-opt protests and gatherings, demanding allegiance to their symbols and attacking those who refused to stand under their banner. Their exclusionary tactics alienated ethnic minorities, feminist organizations, leftists, and republicans, ultimately weakening the broader opposition movement.

At the height of the protests in February 2023, a shocking moment reinforced the need for historical accountability. Parviz Sabeti, the former deputy head of SAVAK, Iran’s feared intelligence agency under the Shah, made his first public appearance in the United States. SAVAK, trained by the CIA, was infamous for its use of torture, arbitrary detentions, and extrajudicial killings. When Sabeti’s daughter tweeted his picture at a protest, the post went viral, sparking a firestorm of debate. Survivors of SAVAK’s torture and their families denounced his reappearance, while monarchists celebrated him as a hero.

Why This Case Matters: Breaking the Cycle of Impunity

Sabeti’s return to public life provides an opportunity for long-overdue justice. For five decades, Iranians who suffered under the monarchy’s brutal repression have been denied recognition and accountability. But this case is about more than the past—it is about ensuring Iran does not repeat the same cycle of oppression under any future government.

Iran’s pattern of persecution shows that without accountability, each new government continues the abuses of its predecessor. Those tortured by SAVAK found themselves persecuted again after the 1979 Revolution, as the Islamic Republic absorbed former SAVAK operatives into its own security apparatus. The same prisons once filled with leftist dissidents under the Shah were later used to execute them under the Islamic Republic. Today, the monarchists who defend Sabeti call for regime change, yet their vision of the future includes reintegrating elements of the Islamic Revolutionary Guard Corps (IRGC) under a new government, echoing their past collaboration with SAVAK’s torturers.

The Dangerous Narrative of Political Expediency

Reza Pahlavi, the son of the former Shah, has publicly courted alliances with foreign powers, promoting a strategy of military defections and amnesty for elements within the regime. His statements suggest that instead of justice for victims, he prioritizes a political realignment that protects members of the IRGC and security forces—just as the Islamic Republic did with former SAVAK agents. This reinforces a culture of impunity, where human rights are sacrificed for political convenience.

This is why accountability is non-negotiable. Without justice, any new government—monarchist, clerical, or otherwise—will feel emboldened to repeat the same abuses. The fight for justice for SAVAK’s victims is not just about the past—it is a demand that no future regime can use repression and torture as tools of control.

The Path Forward

The case against Sabeti offers a chance to build a precedent: that no regime, past, present, or future, can escape justice for human rights violations. It is a direct challenge to the narrative that the Shah’s monarchy was a golden era and exposes the reality that those who defended repression then are willing to defend it again today. True change in Iran requires breaking the cyclenot just replacing one authoritarian system with another.

By pursuing justice for past crimes, Iranians can disrupt the culture of impunity, ensuring that no future government—whether monarchist, clerical, or otherwise—can use repression as a tool of power. Only through accountability, truth, and justice can Iran build a future where human rights are not a privilege, but a foundation for lasting change.

ضرورت پاسخگویی: میراث شکنجه در ایران

ایران در نقطه‌ای سرنوشت‌ساز قرار دارد. پس از خیزش فمینیستی ۲۰۲۲ که توسط کردهای ایرانی آغاز شد و تحت شعار «زن، زندگی، آزادی» گسترش یافت، بسیاری امیدوار بودند که این جنبش مترقی بتواند بالاخره تغییراتی از درون کشور ایجاد کند. اما با رشد جنبش، چالش‌های بزرگی نه‌تنها از سوی رژیم تهران بلکه از سوی سلطنت‌طلبان راست‌افراطی در میان ایرانیان مهاجر پدیدار شد. این سلطنت‌طلبان تلاش کردند تا تجمعات و اعتراضات را مصادره کنند و از دیگران خواستند که زیر پرچم آن‌ها بایستند. کسانی که این خواسته را رد کردند، از جمله اقلیت‌های قومی، سازمان‌های فمینیستی، چپ‌گرایان و جمهوری‌خواهان، هدف حملات و طرد شدن قرار گرفتند. این رویکرد انحصارطلبانه موجب شد که جنبش مخالفان خارج از ایران نتواند ائتلافی گسترده تشکیل دهد و به‌شدت تضعیف شد.

در فوریه ۲۰۲۳، در اوج اعتراضات، اتفاقی غیرمنتظره بار دیگر ضرورت پاسخگویی تاریخی را یادآور شد. پرویز ثابتی، معاون سابق ساواک، سازمان اطلاعات و امنیت رژیم پهلوی، پس از سال‌ها سکوت در ایالات متحده در انظار عمومی ظاهر شد. ساواک که با آموزش و حمایت سیا شکل گرفته بود، به خاطر شکنجه، بازداشت‌های خودسرانه و اعدام‌های غیرقانونی در ایران بدنام بود. وقتی دختر ثابتی تصویر او را در یک اعتراض عمومی منتشر کرد، این خبر به‌سرعت در فضای مجازی پخش شد و جنجال بسیاری برانگیخت. بازماندگان شکنجه‌های ساواک و خانواده‌های قربانیان از ظهور دوباره او خشمگین شدند، درحالی‌که سلطنت‌طلبان او را قهرمان ملی خواندند.

چرا این پرونده اهمیت دارد: شکستن چرخه مصونیت از مجازات

ظهور دوباره ثابتی در فضای عمومی فرصتی برای اجرای عدالت دیرهنگام فراهم کرده است. برای پنج دهه، ایرانیانی که تحت سرکوب رژیم پهلوی رنج بردند، از شناسایی و پاسخگویی محروم بودند. اما این پرونده فقط درباره گذشته نیست؛ هدف آن تضمین این مهم است که ایران دیگر این چرخه ظلم و سرکوب را تکرار نکند.

الگوی سرکوب در ایران نشان می‌دهد که بدون پاسخگویی، هر حکومت جدیدی همان روش‌های سرکوبگرانه را ادامه خواهد داد. کسانی که توسط ساواک شکنجه شدند، پس از انقلاب ۱۹۷۹ دوباره مورد آزار و اذیت قرار گرفتند، چرا که جمهوری اسلامی بسیاری از عوامل سابق ساواک را در نهادهای امنیتی جدید خود ادغام کرد. همان زندان‌هایی که در دوران پهلوی از زندانیان سیاسی چپ‌گرا پُر بود، در جمهوری اسلامی به قتلگاه همان افراد تبدیل شد. امروز نیز، سلطنت‌طلبانی که از ثابتی دفاع می‌کنند، و ادعا دارند که خواهان تغییر رژیم هستند، اما در عین حال قصد دارند عناصری از سپاه پاسداران را در حکومت آینده ادغام کنند. این همان ترفندی است که جمهوری اسلامی در مورد ساواک به کار گرفت و دوباره چرخه سرکوب را ادامه داد.

میراث پایدار روش‌های ثابتی

پرویز ثابتی فقط یک مقام امنیتی نبود—او معمار شکنجه و اعتراف‌گیری اجباری در ایران بود، سیستمی که همچنان در جمهوری اسلامی ادامه دارد. تحت مدیریت او، ساواک روش‌هایی را برای ترکیب شکنجه فیزیکی و روانی طراحی کرد، از جمله شوک الکتریکی، آویزان کردن از مچ دست، خشونت جنسی و سلول انفرادی طولانی‌مدت. یکی از ابتکارات او، نمایش تلویزیونی اعترافات اجباری زندانیان سیاسی بود، جایی که متهمان تحت شکنجه، تهدید و ارعاب، به دروغ علیه خود اعتراف می‌کردند. این تاکتیک دقیقاً همان چیزی است که جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته استفاده کرده است و همچنان یک ابزار کلیدی برای کنترل مخالفان سیاسی محسوب می‌شود. شباهت میان روش‌های ساواک و روش‌های جمهوری اسلامی غیرقابل انکار است—نفوذ ثابتی فقط به دوران پهلوی محدود نمی‌شود، بلکه همچنان سایه‌اش بر سر ایران سنگینی می‌کند.

روایت خطرناک مصلحت‌گرایی سیاسی

رضا پهلوی، پسر شاه مخلوع، به‌طور علنی خواهان اتحاد با قدرت‌های خارجی شده و از استراتژی “جذب نیروهای نظامی و اعطای عفو” به عوامل رژیم سخن گفته است. اظهارات او نشان می‌دهد که به جای اجرای عدالت برای قربانیان، اولویت او یک تغییر سیاسی است که همچنان جایگاه اعضای سپاه پاسداران و نیروهای امنیتی را حفظ کند—همان اتفاقی که جمهوری اسلامی در قبال ساواک انجام داد. این امر فرهنگ معافیت از مجازات را تقویت می‌کند، جایی که حقوق بشر بار دیگر قربانی مصالحه‌های سیاسی می‌شود.

به همین دلیل است که پاسخگویی امری غیرقابل مذاکره است. بدون اجرای عدالت، هر دولت جدیدی—چه سلطنتی، چه مذهبی، و چه هر نظام دیگر—احساس خواهد کرد که می‌تواند همان سرکوب‌های گذشته را ادامه دهد. مبارزه برای عدالت برای قربانیان ساواک فقط مربوط به گذشته نیست—بلکه تضمینی است که هیچ حکومت آینده‌ای نتواند شکنجه و سرکوب را به ابزار قدرت خود تبدیل کند.

مسیر پیش رو

تشکیل پرونده (شکایت) علیه ثابتی اقدامی است برای استقرار یک سابقه مهم در تاریخ ایران: اینکه هیچ رژیمی، چه گذشته، چه حال و چه در آینده، نباید از پاسخگویی برای نقض حقوق بشر مصون بماند. این پرونده مستقیماً روایتی را که رژیم شاه به عنوان یک دوران طلایی معرفی می‌شود، به چالش می‌کشد و نشان می‌دهد کسانی که در گذشته از سرکوب دفاع کردند، امروز نیز آماده دفاع از همان روش‌ها هستند. تغییر واقعی در ایران تنها در صورتی ممکن خواهد بود که چرخه سرکوب شکسته شود، نه اینکه یک نظام استبدادی با نظام استبدادی دیگر جایگزین گردد.
با پیگیری عدالت برای جنایات گذشته، ایرانیان می‌توانند فرهنگ مصونیت از مجازات را متوقف ساخته و تضمین کنند که هیچ حکومت آینده‌ای—خواه سلطنتی، خواه مذهبی، یا هر شکل دیگر—هرگز نتواند از سرکوب به عنوان ابزاری برای حکومت استفاده کند. تنها از طریق پاسخگویی، حقیقت و عدالت است که ایران می‌تواند آینده‌ای بسازد که در آن حقوق بشر نه یک امتیاز، بلکه پایه‌ای برای تغییر پایدار است.